Blog Archive
About Me
لیست وبلاگ من
-
آلودگی هوا1 سال پيش
-
برچسبها
- آلودگی هوا (1)
- آنها زدند ما خوردیم (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری -2 (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری 1- (1)
- خاطرات کودکی ، کله ، مو ، از ته ، مدرسه (1)
- سنت ، رسم ، عادت ، دستگرمی ، هوس ، گرمی ، عشق (1)
- عقده و عقیده (1)
- علف ، گوسفند ، شهید (1)
- عکس ، دوربین ، اکتاویو پاز ، نور ، لوبیتل و ... (1)
- لورکا ، نبش قبر ، (1)
- ناصر الدین شاه ، محمد علی شاه ،مشروطه ،رضاخان ،آخر بازی ،ابطحی ،عطریانفر، نبوی،تاج زاده (1)
- پول ، ویولن سل ، دوربین (1)
- چسبیده ام ، می می رم (1)
سهشنبه ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۹
رنگ بازی
هر قدر تو سرم زده اند --- هنوز / سبز / بالا می آورم
گفتم
اگر بیهوده بعد از شب|||||||ر|ن|گ|م||||||| عوض شد
شک می کنم / شک میکنی
به میله ها / به چوب خط ها
به رنگ های عوض شده
به ابطحی ها ، عطریانفر ها ، نبوی ها ، تاج زاده ها و همه ی ||| ها
احمد شاملو اواخر عمرش راجع به اتفاقات جوامع مختلف جمله های خیلی قشنگی گفت که امروز میشه کاملا لمسش کرد
گفت :
" زمان ناصر الدین شاه می کشتند ، که بابی است. زمان محمد علی شاه می کشتند ،که مشروطه طلب است ، زمان رضا خان می کشتند که مخالف سلطنت مشروطه است . زمان کره اش می کشتند که خرابکار است ، امروز تو دهنش می زنند که منافق است و فردا وارونه بر خر می نشانند و شمع آجینش می کنند که لامذهب است."
"اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود ; تو آلمان هیتلری می کشتند که طرفدار یهودی هاست ، تو اسرائیل می کشند که طرفدار فلسطینی هاست ، عرب ها می کشند که جاسوس صهیونیست هاست ، صهیونیست ها می کشند که فاشیست است ، فاشیست ها می کشند که کمونیست است ، کمونیست ها می کشند که آنارشیست است ... روس ها می کشند که : پدر سوخته از چین طرفداری می کند ، چینی ها می کشند که : حرامزاده سنگ روسیه را به سینه می زند..."--- " در ترکیه تظاهرات می کنند که حجاب داشته باشند در ایران شلاق می خورند که حجاب را رعایت نکرده اند."
متاسفم ، متاسفم که جامعه ی ما مجبور است وقتش را با این مسائل تلف کند
و قسمتی از شعر آخر بازی :
عاشقان
سرشکسته گذشتند،
شرمسار ِ ترانههای بيهنگام ِ خويش.
و کوچهها
بيزمزمه ماند و صدای پا.
سربازان
شکسته گذشتند،
خسته بر اسبان تشريح،
و لَتّه ها ی بي رنگ ِ غروری
نگونسار
بر نيزههایشان
تو را چه سود
فخر به فلک بَرفروختن
هنگامي که
هر غبار ِ راه ِ لعنتشده
نفرينات ميکند؟
تو را چه سود از باغ و درخت
که با ياسها
به داس سخن گفتهای.
آنجا که قدم برنهاده باشي
گياه از رُستن تن ميزند
چرا که توتقوای خاک و آب را
هرگز باور نداشتي . . .
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)


7 نظرات:
مامانم چشماش پر اشک می شه...بر می گرده به من نگاه میکنه و می گه:به نظرت ما باید مدیون ابطحی ها و نبوی ها باشیم؟و من از اتاق می رم بیرون.
دارم فکر می کنم...به روزای قبل از انتخابات...هنوز پسترها به دیوار اتاقم مونده...چقدر اون روزا احساس خوشبختی می کردم...احساس آزادی...تازه می فهمیدم که بلند خندیدن توی خیابون چه کیفی می ده...اما حالا...هنوزم از ماشین سبز گشت می ترسم...می ترسم بخندم...می ترسم گریه کنم...گاهی وقتا می ترسم نفس بکشم...
یکی از همان شب ها نوشتم :
/ مدت ها بود در خیابان ها به دنبالش می گشتم./
/ امشب پیدایش کردم /
/ به خانه آوردمش که تا صبح عشقبازی کنیم/
/ می دانم صبح دیگر نخواهم دیدش /
آزادی را می گویم...
اجازه هست که وبلاگتون رو لینک کنم؟
اين لينک منو اگر امکانش را داريد بفرستين بالاترين. ممنون ميشم. وقت کمه. مرسي
----------
يک ايميل سبز خواندني و جالب براي دعوت کردن دوستانتان به شرکت در راهپيمايي روز قدس. لطفا اين متن زيبا را براي دوستانتان ايميل کنيد. وقت کمه. لطفا عجله به خرج بديد. مرسي
http://hamparvazan.wordpress.com/2009/09/12/email-invitation
انزجارم بالا می رود از من
بالا می آورم
کثیف نشوی !
من چون استفراغه اینجایم
خودم بو می دهم
ترشیدگی
در جوب(جوی) | سر خیابان |
دو گربه دیدم در حال کردن هم
بالا آوردم
شاشم می گیرد
میشاشم رویشان
کثیف نشوی !
لحظه ها منزجرم می کنند
مور مور می شوم
اینجا مرا هر لحظه بالا می آورد !!!
من هر روز به این جا سر می زنم!به امید پست جدید...من منتظرم...
این جا مرا هم هر لحظه بالا می آورد
به کثافت خوش آمدی