Blog Archive
About Me
لیست وبلاگ من
-
آلودگی هوا1 سال پيش
-
برچسبها
- آلودگی هوا (1)
- آنها زدند ما خوردیم (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری -2 (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری 1- (1)
- خاطرات کودکی ، کله ، مو ، از ته ، مدرسه (1)
- سنت ، رسم ، عادت ، دستگرمی ، هوس ، گرمی ، عشق (1)
- عقده و عقیده (1)
- علف ، گوسفند ، شهید (1)
- عکس ، دوربین ، اکتاویو پاز ، نور ، لوبیتل و ... (1)
- لورکا ، نبش قبر ، (1)
- ناصر الدین شاه ، محمد علی شاه ،مشروطه ،رضاخان ،آخر بازی ،ابطحی ،عطریانفر، نبوی،تاج زاده (1)
- پول ، ویولن سل ، دوربین (1)
- چسبیده ام ، می می رم (1)
شنبه ۱۷ اکتبر ۲۰۰۹
احساس می کنم گوسفند ام
این روز ها همه گوسفندانی شده ایم که گاوچران های سابانتا ، لنینگراد چوپانیمان را می کنند
سگانی و گرگانی هم هستند
زنگوله را دوست دارم
هر وقت گفته ام بع با چوب و گلوله ی پلاستیکی توی دهنم زده اند
زنگوله صدایی دارد و من می توانم با تکان خوردنم صدایش را در آورم
ما می توانیم با تکان خوردنمان صدا هایشان را در آوریم و تو دهنی نخوریم
سعی می کنم علف را اول بفهمم بعد بخورم
هیچ گاه نمی توانم پوست عوض کنم
بجای علف ، پیتزا بخورم
بجای اینکه سعی کنم علف را بفهمم
سعی کنم پیتزا را بفهمم
نمی توانم
چند روز پیش عید قربان بود و چند تا از هم گله ای هایم را قربانی کردند
چند تایشان را هم بزودی به گرگ ها می دهند
من باب باج
سرم که درد می گیرد سعی می کنم به کناری بروم
به صدای آبشاری که نزدیک نیست گوش می کنم
گاهی شعری با زنگوله ام می گویم
و چوپانان داد می کشند و سگ و گرگ ها به داخل شلوغی گله هدایتم می کنند
حق رفتن ندارم
حق انتخاب ندارم
حق من الطافیست که چوپانان و سگان و گرگان به من عنایت می فرمایند.
فقط همین
نه دندان تیزی برای سگان داریم
نه چوب و شلاق برای چوپانان
و نه پایی برای دویدن به دنبال گرگان یا فرار از گرگان
ما فقط گوشت و دنبه
و پشم
تقدیم به آنانی که برای گوسفند نبودن جنگیدند و رفتند و راحت شدند
ما ماندیم و مفهوم علف !
سگانی و گرگانی هم هستند
زنگوله را دوست دارم
هر وقت گفته ام بع با چوب و گلوله ی پلاستیکی توی دهنم زده اند
زنگوله صدایی دارد و من می توانم با تکان خوردنم صدایش را در آورم
ما می توانیم با تکان خوردنمان صدا هایشان را در آوریم و تو دهنی نخوریم
سعی می کنم علف را اول بفهمم بعد بخورم
هیچ گاه نمی توانم پوست عوض کنم
بجای علف ، پیتزا بخورم
بجای اینکه سعی کنم علف را بفهمم
سعی کنم پیتزا را بفهمم
نمی توانم
چند روز پیش عید قربان بود و چند تا از هم گله ای هایم را قربانی کردند
چند تایشان را هم بزودی به گرگ ها می دهند
من باب باج
سرم که درد می گیرد سعی می کنم به کناری بروم
به صدای آبشاری که نزدیک نیست گوش می کنم
گاهی شعری با زنگوله ام می گویم
و چوپانان داد می کشند و سگ و گرگ ها به داخل شلوغی گله هدایتم می کنند
حق رفتن ندارم
حق انتخاب ندارم
حق من الطافیست که چوپانان و سگان و گرگان به من عنایت می فرمایند.
فقط همین
نه دندان تیزی برای سگان داریم
نه چوب و شلاق برای چوپانان
و نه پایی برای دویدن به دنبال گرگان یا فرار از گرگان
ما فقط گوشت و دنبه
و پشم
تقدیم به آنانی که برای گوسفند نبودن جنگیدند و رفتند و راحت شدند
ما ماندیم و مفهوم علف !
برچسبها:
علف ، گوسفند ، شهید
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)


4 نظرات:
گوسفندان خوشبختی هستیم که بین وفور سگان و گرگان علف رو می فهمیم .. مگه نه ؟؟
و تو گوسفند بزرگی هستی رفیق که زنگوله ی زنگ زده رو به شعر وا می داری .. آبشاری که پشت شب گم شده رو تصور می کنی .. و واژه هات رو به کسانی تقدیم می کنی که برای گوسفند نبودن جنگیدند ..
ما یک روز پایان " قلعه حیوانات " رو تغییر می دیم .. مگه نه ؟؟
سلام .. / ما این روزها همدیگه رو پیدا می کنیم .. به سادگی یک نگاه .. / البته فکر کنم از طریق زهره بود/ من منفعل بودن رو دوست ندارم .. بخصوص در جایگاه مخاطب ! .. / منم مرسی
:)
گوسفندان زنگوله دار این دشت
دیگر نه به علفی و نه به الفی رام نخواهند شد...
ما از برون در شده مغرور صد فريب / تا خود درون پرده چه تدبير مي كنند ( حافظ)
در اين احساس ناب و بكر گوسفند بودن من رو هم شريك خودت بدون .