Search

در حال بارگیری...

Blog Archive

Blog Archive

About Me

عکس من
ب.زهری (ب.تکرار)
هر چه بیشتر فکر می کنم علاقه ام به مرگ بیشتر می شود...
مشاهده نمايه کامل من

دنبال كننده ها

شنبه ۱۴ نوامبر ۲۰۰۹
اُبنه در کتاب کوچه شاملو از قول ملا اسماعیل سبزواری اینگونه تعریف می شود :

ُآزار شیطان چند نوع است. یکی از آنها آزار ابنه‌ای کردن انسان است:
«یکی از وقتهایی که شیطان حضور بهم میرساند٬ وقتی است که مرد میخواهد با زوجه‌اش نزدیکی کند. اگر بسم الله نگفت شیطان هم با او دخول میکند. آن وقت آن نطفه هم از پدر است و هم از شیطان.
وقتی هم که این طفل بدنیا می آید شیطان باز حاضر است. انگشتش را میرساند به ماتحت آن طفل. (فرمایش امام صادق است. از پیش خود نمیگویم).
شیطان می‌آید انگشتش را به مقعد آن بچه فرو میکند. آنوقت که بزرگ شد اثرش این میشود که آن بچه مابون (ابنه‌ای) میشود. اگر هم دختر باشد فاحشه میشود و هر شب یک جایی میرود.»


حکایت افرادی که دائم به زندگی دیگران سُک میزنند و تا درست و حسابی حالشان را نگیری ول کن ماجرا نمی شوند. احتمال اینکه آنها اینگونه به مرض اُبنه دچار شده باشند هست و لابد درمانی هم ندارد. و چقدر اطراف من بدبخت این افراد بسیارند . و نمی دانم حتا چرا ؟


اما بگذریم .

شاید زندگی ما جز این شکل غیر قابل تعریف باشد . احساس سیاه پوستان در زمان نژادپرستان را الآن کاملن درک می کنم . لینچ شدن مردان سیاه بخاطر دوستی با زنان سفید . سفید پوستان دائم موسیقی سیاهان را گوش می کنند و لذت می برند اما پشیزی برای انسان های سیاه ارزش قائل نمی شوند .


اگر غمگین هستم ، می گذارم امروز باران ببارد

می گذارم

می بارد

نکته : جای سایه ها را در عکس باید خوب حفظ کرد

-ایزو روی 200 ، کادر را ببند
-لطفن حالت را کمی تغییر بده
-آهای با شما ام

-توی لنز نگاه کن
-بعد لطفن باران ببارد

دیافتان را ببندید
از نور خسته ام
سایه را دوست دارم
باران هم نمی بارد هر کار که می کنم

سرعت شاتر را زیاد کن و هر چه عبور و سایه است ثبت کن
سایه ها بی نور بوجود نمی آیند ، دیوانه !! هستند همیشه
و اصفهان بارانیست همراه با گرد و غبار و سم ضربه ی اسب


آه کاش سفید تر بودم
اسلیمی های ابروانت هنوز که هنوز هم هست
آه ، باران ، سایه ، آماده ، چلک

چشمانم را سالهاست به لنز تو دوخته ام
سرعتت پایین است آخر
دیافت را هم که تا اول باز کرده ای

هر چه صبر می کنم
به عکسی که قرار است بگیری دور تر می شوم
از زمان کمتر است |سرعت | را زیاد کن
نور زیاد عکس را زشت می کند


همه ساکت بودند ، ناگهان خری گفت :
-"بهنام توی کادرمی !"
تف به کادرت عوضی
هرجایی که من هستم کادر می بندی ؟

همه عین خر کیف کردند از این ورک شاپ مسخره
اما بارانی در کار نیست
خودشان هم نفهمیدند


نور مزخرف تر از همیشه می شود
به قول استاد اکتاویو پاز :
نور، زمان است که بر زمان باز می تابد...

چرا تمام نمی شود
سرعت را بالا ببر خواهشن
دیاف را کمی ببند
زمان را ...


سرعتت منفی است و من سالهاست به لنز ات خیره
تصمیم ام را گرفته ام
خسته ام
نمی خواهم عکسم را نگیری
کور خوانده ای
سرعتت را بالا ببر لعنتی
از بس لنز ات را دیده ام خسته ام
دیاف را ببند
نمی خواهم نور داشته باشم



و همیشه همین بساط است.

4 نظرات:

الهه ناز گفت...

همیشه همین بساط است...اصفهان بارانیست همراه با گرد و غبار و سم ضربه ی اسب...
.
.
خسته شدم از بس توی لنز نگاه کردم و تاریکی دیدم...هیچ کس نفهمید...هیچ کس نمی فهمید...تا این اواخر...خیابانی که فریاد می کشید مثل دوره گردها...آهای! نور آورده ام!آهای جماعت خسته از تاریکی!نور آورده ام!...خونه دار و بچه دار!زنبیلو بردار و بیار!...نور آورده ام!...و من که دوربینم را به رسم خانم باجی ها به جای زنبیل زیر بغل زدم...و دویدم...باید تا تمام نشده بود...کمی نور می گرفتم...شاید ذخیره اش می کردم توی مموری کارد دوربین...برای روز مبادا...آن روز که باران می بارد...و ما سایه بازی می کنیم...

مهدی برزین گفت...

کم کم انگار خوب ایزو تنظیم میکنی!ولی سرعتت چنان زیاد شده که ...راستی شاید امشب باران ببارد

novin گفت...

نظر من را مخدوش حساب کن ...

Mahtab گفت...

چون دوست می دارم نوشته هات رو تند تند سر می زدم ببینم آپ کردی یا نه ولی کامپیوترم رو فرمت کرده بودم فونت فارسی نداشتم برای کامنت ..
(:
پاراگراف های اول رو که می خوندم رسما دلم می خواست موهامو بکنم .. اونم تو این اوضاع احوال که منتظرم از این چیزا بشنوم تا بنای جیغ و داد و بد و بیراه بذارم !!
D:
.
.
و وقتی گذشتی ..
غرق شدم تو فلش هایی که بین کلماتت می خورد ...
...
.....
از نور خسته ام
سایه را دوست دارم
...