Search

در حال بارگیری...

Blog Archive

Blog Archive

About Me

عکس من
ب.زهری (ب.تکرار)
هر چه بیشتر فکر می کنم علاقه ام به مرگ بیشتر می شود...
مشاهده نمايه کامل من

دنبال كننده ها

سه‌شنبه ۱ دسامبر ۲۰۰۹

سرقت

دیروز به سرقت مغازه ای رفتم

با موسیقی متن سولوی الکتریک و اندکی خشم

و یک میلیون ونیم پول نصیبم شد

تا بتوانم یک ویولون سل دست دوم نه چندان تمیز | یک دوربین با لنز نرمال اشانت | و تعدادی کتاب تئوری های موسیقی خریداری کنم


اما دستم همان ابتدای کار برید و به کف مغازه افتاد

پلیس که با اشتهای کامل به کشتن من به آنجا آمد مرا پیدا نکرد،
و کسی که هرگز به یاد نمی آورم
دست خونین و پر از خورده شیشه ی مرا برداشت

و به جایی نا معلوم برد.

و هنوز که هنوز است من یکدستی ویولن سل می زنم ، یکدستی عکس می گیرم...


5 نظرات:

siyahmashgh گفت...

سرقت...دست بریده...نوازندگی...عکاسی... و واژه هایی که سیلی می زنن به آدم...واسه اینکه از خواب بیدار بشه...
.
.
.
سخت شده کامنت گذاشتن واست...

شکوه گفت...

مثل همیشه عالی.این دفه وقت دارم که فارسی بنویسم.خوبه.احساس خوبی دارم وقتی میام این جا.ببخشید اگه دیر به دیر سر می زنم می دونی که درگیر احمقانه ترین موقعیت زندگیمم!

عاطفه صفری گفت...

دست خونین و پر از شیشه ی تو شاید حالا بر دیوار اتاق کسی است که هرگز به یاد نمی آوری.دست بریده ی روی دیوار اتاق درد تو را تف می کند توی صورت مخاطبانی که شاید ویولون نواختنت را نشنوند و عکس هایت را نبینند که با یک دست آفریده ای...

mohammad گفت...

اين پستت خيلي خوب بود .تويه همه ي اونايي كه من خوندم بهترينشون بود . شرمنده از دو سه تاي ديگه خوشم نيومد . خوبه كه واقعن يك دستي نيستي .

Mahtab گفت...

با الهه موافقم
سخت شدی
سخت شده کامنت گذاشتن برات
آدمو به سکوت وا می داری
و فکر
...