Search

در حال بارگیری...

Blog Archive

Blog Archive

About Me

عکس من
ب.زهری (ب.تکرار)
هر چه بیشتر فکر می کنم علاقه ام به مرگ بیشتر می شود...
مشاهده نمايه کامل من

دنبال كننده ها

پنجشنبه ۳ دسامبر ۲۰۰۹

بدهی هایم را صاف خواهم کرد

و من هنوز لای نوشته های خودم غرقم
از آدم خسته ام

تو درست می گفتی
بهتر بود جای آدم یک نت موسیقی بودیم

یا شاید نوری که با آن یک عکس ثبت شود

متولد شدن از سر سنت ، رسم ، عادت ، دستگرمی ، هوس ، گرمی ، عشق و یا شاید بخاطر یکنواخت نبودن زندگی مرد و زن
مسخره نیست ؟

مجبور هستی لحظات را سپری کنی با کسانی که زیادتر از هر چیزی حرف می زنند

من شدیدن پرت شده ام


6 نظرات:

The Goddess Of Imaginary Lights گفت...

خوندم! قشنک نبود دلم گرفت!

شکوه گفت...

من هم...از آدم خسته ام.از همان هایی که همه ی روزهایم را پر می کنند اما من باز هم تنهایم.از همان هایی که گاه متنفر می شوم از بودنشان و گاه مجبورم می کنند که متنفر باشم از بودنم...دلم هوای دنیای بی آدم کرده.
همیشه فکر می کنم چه می شود که آدم به وجود می آید؟از همین سوال هاییست که جوابش را باید از بزرگترت بپرسی که باز هم معلوم نیست پاسخی انتظارت را بکشد یا نه.
هروقت به این سوال می رسم بیشتر از همیشه از آدم بدم می آید...آن وقت مرگ وسوسه ام میکند برای همراهی.

الهه ناز گفت...

متولد شدن از سر سنت ، رسم ، عادت ، دستگرمی ، هوس ، گرمی ، عشق و یا شاید بخاطر یکنواخت نبودن زندگی مرد و زن
مسخره ست نه؟
.
.
.
عالی بود این پست...نه!خیلی عالی بود

LuCiFerWiNg'S گفت...

maybe life is live
or maybe is not
else far to hiiiiiii

پوچ گفت...

به ساعت نگاه مي كنم
نه باران مي بارد
نه سكوت اين بي خوابي پا پس مي كشد...
من...
مرده ام...؟؟؟!

Mahtab گفت...

من شدیدا مجذوب این پست شدم !
مجذوب جرات ِ درک این واقعیت یا شاید حقیقت ِ متولد شدن از سر سنت , رسم , عادت ....
شهامت ِ بیان اینکه : مسخره نیست ؟
...
.....
و قدرت فکر
بین دست و پا زدن
لا به لای نوشته های خسته