Blog Archive
About Me
لیست وبلاگ من
-
آلودگی هوا1 سال پيش
-
برچسبها
- آلودگی هوا (1)
- آنها زدند ما خوردیم (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری -2 (1)
- بی خوابی = افراط در بیداری 1- (1)
- خاطرات کودکی ، کله ، مو ، از ته ، مدرسه (1)
- سنت ، رسم ، عادت ، دستگرمی ، هوس ، گرمی ، عشق (1)
- عقده و عقیده (1)
- علف ، گوسفند ، شهید (1)
- عکس ، دوربین ، اکتاویو پاز ، نور ، لوبیتل و ... (1)
- لورکا ، نبش قبر ، (1)
- ناصر الدین شاه ، محمد علی شاه ،مشروطه ،رضاخان ،آخر بازی ،ابطحی ،عطریانفر، نبوی،تاج زاده (1)
- پول ، ویولن سل ، دوربین (1)
- چسبیده ام ، می می رم (1)
پنجشنبه ۱۷ دسامبر ۲۰۰۹
گره
یه وقتی از زمین و آسمون بلا میاد . اون وقته که فکر می کنی ، میگی من اینجا چیکار می کنم ؟ کجا دارم میرم ؟ چرا با همه مشکل دارم ؟ چرا همه می خوان حقتو بخورند ؟ اون وقت با خودم می گم خودت داری باعثش می شی . البته این فقط یجور دلگرمیه . که بتونی هنوز وسط آدما زندگی کنی. واسه اینه که با خودت کنار بیای که انسان بی مشکله . نمی خوام به کسی توهین کنم که بعدن بخوام به کسای دیگه که این وبلاگو می خونن پاسخگو باشم و هی بخوام قانعشون کنم که با کی بودم و با کی نبودم .
اما همه چیز از توی خونه شروع میشه. وقتی اونجا به حقوق بقیه احترام میگذاری حقت خورده میشه . بعد میای تو خیابون ، پشت چراغ قرمزعابر پیاده منتظر میمونی وقتی سبز میشه و می خوای رد شی ، کلی ماشین اومدند رو خط کشی جلوی تو و تازه باید سعی کنی اونا رو دور بزنی ، تازه یهو از وسطشون یه موتوریم که نمیخواد چراغ قرمزو وایسه با سرعت میاد . ترمز میخیشو میکشه و صدای جیغ ترمزش میاد و بعد دو سه تا فحشت میده و میگه حواست کجاست دیوونه.
مشابه همین اتفاقات به شکل دیگه ای توی دوستان ، توی محل کار و جاهای دیگه هم می افته . هر وقت فکر می کنم به این نتیجه می رسم که به احتمال قوی مشکل از منه .
من هم باید مثل هزاران نفر دیگه که با حق خوری زندگی می کنن زندگیمو بچرخونم ؟ اما بعد می بینم که نمیتونم اینکارو بکنم.
نمی خوام مظلوم هم باشم ،چون مظلومیتو دوست ندارم .
اما حوصله ی بحث با آدمایی که همیشه می خوان بگن که ایده آل ترین آدم دنیا هستند رو هم ندارم . حوصله بحث با کسایی که هیچ وقت اشتباهات رو قبول نمی کنن و همش در پی توجیه هستند رو . حوصله ی اثبات و جر و بحث با کسایی که گفتار و کردارشون کلی با هم فاصله داره . خب چون بحث با اینا بی فایدست . زمان گیره . استرس زاست . آخرش هم بی نتیجه میمونه و کار خودشو می کنه . بنابراین جلوی مسائلی به این شکل بخاطر دغدغه ی اعصاب کوتاه میام. اما دلیل بر این نیست که مساله حل شده باشه .
در کل سوالم اینه : نمیشه گرگ نبود واسه ادامه ی زندگی ؟
***
بعضی وقتا یه حرفی تو دلته یه بغضی تو گلو
هر چقدر هم که زور می زنی اشکی نمیاد ، بعد یه کسیو می بینی تا میگه چطوری ؟ نمیتونی بگی چطوری ، فقط بغضت می ترکه.
اینجور وقتا تا آروم می گیری و کسی ازت بپرسه چی شده ؟ ، تا دم گفتن میری و دوباره بغض می ترکه .
***
نگاه کن
تا چشم باز می کنم ، نابود می شوم
ایکاش قطره ای ...
ای کاش اندازه فقط قطره ای می شد دید
بسیار خوشحالم که دیروز
با تفنگ ساچمه ای ذهنم تو را متلاشی کردم
و بعد
تلک / آتش / دود
چتر بسته در دست
چشمی دوخته به آسمان
کاش قطره ای
ایکاش فقط قطره ای ...
ترجیع بند های مزخرف
دستنوشته های لعنتی
همه و همه دست به دست هم داده اند که من تا چشمم را باز می کنم نابود شوم
نه !
چشم باز نمی کنم پس
...
ادامه دارد
اما همه چیز از توی خونه شروع میشه. وقتی اونجا به حقوق بقیه احترام میگذاری حقت خورده میشه . بعد میای تو خیابون ، پشت چراغ قرمزعابر پیاده منتظر میمونی وقتی سبز میشه و می خوای رد شی ، کلی ماشین اومدند رو خط کشی جلوی تو و تازه باید سعی کنی اونا رو دور بزنی ، تازه یهو از وسطشون یه موتوریم که نمیخواد چراغ قرمزو وایسه با سرعت میاد . ترمز میخیشو میکشه و صدای جیغ ترمزش میاد و بعد دو سه تا فحشت میده و میگه حواست کجاست دیوونه.
مشابه همین اتفاقات به شکل دیگه ای توی دوستان ، توی محل کار و جاهای دیگه هم می افته . هر وقت فکر می کنم به این نتیجه می رسم که به احتمال قوی مشکل از منه .
من هم باید مثل هزاران نفر دیگه که با حق خوری زندگی می کنن زندگیمو بچرخونم ؟ اما بعد می بینم که نمیتونم اینکارو بکنم.
نمی خوام مظلوم هم باشم ،چون مظلومیتو دوست ندارم .
اما حوصله ی بحث با آدمایی که همیشه می خوان بگن که ایده آل ترین آدم دنیا هستند رو هم ندارم . حوصله بحث با کسایی که هیچ وقت اشتباهات رو قبول نمی کنن و همش در پی توجیه هستند رو . حوصله ی اثبات و جر و بحث با کسایی که گفتار و کردارشون کلی با هم فاصله داره . خب چون بحث با اینا بی فایدست . زمان گیره . استرس زاست . آخرش هم بی نتیجه میمونه و کار خودشو می کنه . بنابراین جلوی مسائلی به این شکل بخاطر دغدغه ی اعصاب کوتاه میام. اما دلیل بر این نیست که مساله حل شده باشه .
در کل سوالم اینه : نمیشه گرگ نبود واسه ادامه ی زندگی ؟
***
بعضی وقتا یه حرفی تو دلته یه بغضی تو گلو
هر چقدر هم که زور می زنی اشکی نمیاد ، بعد یه کسیو می بینی تا میگه چطوری ؟ نمیتونی بگی چطوری ، فقط بغضت می ترکه.
اینجور وقتا تا آروم می گیری و کسی ازت بپرسه چی شده ؟ ، تا دم گفتن میری و دوباره بغض می ترکه .
***
نگاه کن
تا چشم باز می کنم ، نابود می شوم
ایکاش قطره ای ...
ای کاش اندازه فقط قطره ای می شد دید
بسیار خوشحالم که دیروز
با تفنگ ساچمه ای ذهنم تو را متلاشی کردم
و بعد
تلک / آتش / دود
چتر بسته در دست
چشمی دوخته به آسمان
کاش قطره ای
ایکاش فقط قطره ای ...
ترجیع بند های مزخرف
دستنوشته های لعنتی
همه و همه دست به دست هم داده اند که من تا چشمم را باز می کنم نابود شوم
نه !
چشم باز نمی کنم پس
...
ادامه دارد
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)


5 نظرات:
معجزه کن
معجزه کن که معجزه تنها دست کار توست
که اگر بیدادگر باشی که در این گستره گرگانند
مشتاق بر دریدن بی داد گرانه
انکه دریدن نمی تواند
معجزه کن
که معجزه آخرین دست کار توست.
مي توان گرگ بود و بره ندريد
مي توان بره بود و دريده نشد
مي توان بين اين همهمه و هول و هوس
همه ي خشم و غضب رو برد سمت قفس
چقدر دردناکه که نمی شه گرگ نبود و نمی تونی گرگ باشی هرچی با خودت قرار می ذاری و خط و نشون می کشی و سعی می کنی ...
نمی شه خودت نباشی ..
***
بغضم ترکید
...
***
...
.....
چشم باز کن برای مبارزه با نابودی
چشم باز کن
حرفات دردمندانه بود .دغدغه هاي اصيلي داري .انصافن من يكي باهات كاملن موافقم .
اي كاش مي شد گرگ نبود تو اين جنگل تاريك .
واسه زندگی تو اجتماع نمیشه گرگ نبود اما توی انزوا،چرا میشه!
...
وقتی فرو میری تو خودت...بهت میگن منزوی...افسرده...گوشه گیر...نمی دونن که می خوای گرگ نباشی!
...
گرگ ها به هم اعتماد ندارن...اگه گرگی از دسته جدا شد دیگه هیچ وقت نمی تونه برگرده...اگه دسته اونو ببینه...تکه تکه اش می کنه...