Search

در حال بارگیری...

Blog Archive

Blog Archive

About Me

عکس من
ب.زهری (ب.تکرار)
هر چه بیشتر فکر می کنم علاقه ام به مرگ بیشتر می شود...
مشاهده نمايه کامل من

دنبال كننده ها

دوشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

پناهگاه

پناهگاه من
     اتاقی بود
                   که مثل کنه به این خانه آویزان شده
و در گوشه ای از آن، شبهنگام صدای ضجه می آمد

پناهگاه من
  قلب کوچک تو بود
          که گاهی برای چمباتمه زدن فقط در آن جا می شدم
  و تکه ای تیز در گوشه اش داشت

پناهگاه من شهری بود
که رودی در میان سرش
            در میان دستانش
             در میان پاهایش
                                 می گذشت
        و ستاره هایش به تعداد انگشت های دست بود

پناهگاهم سرزمینی بود
  که فقط گاهی انسان، خطا نیست
   و از لحظه لحظه اش باید فرارید
   و پناه برد به پناهگاهی

پناهگاهم نقطات امن زمین است
پناهگاهم قلب توست
پناهگاهم جاییست که اصلن پناهی نیست...

10 نظرات:

Opipo گفت...

این منو خیلی گرفت بهنام ==>

پناهگاهم جاییست که اصلن پناهی نیست...

خیلی منتظر این پستت بودم

Mahtab گفت...

...
.....
بغضم ترکید تو این بی پناهی

Mahtab گفت...

داشتم نگران می شدم ..
چه خوب که دوباره نوشتی ..

Mahtab گفت...

قلب کوچک
تکه ای تیز در گوشه اش
...
......
تیر می کشه دلم تو هم ذات پنداری غریب این سطر

شکوه گفت...

مثل همیشه عالی.

اهورا آگر گفت...

وقتی که آخرین برگهای یک درخت می افتند ....
..
هیچ دوست من...
..
خسته ام!!!

مهتاب گفت...

کجایی ؟؟

ع-وریا گفت...

پناهگاه من جایی ست که اصلا مناهی نیست
خوشگل بود
همه ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق گریزی گردد پناهگاهی نه...

به روزم با کسی که مثل هیچکس نیستم به خدا

به خانه ی من اگر آمدی...
بیا
بیدار باشی

avanmoon گفت...

خوب بود
تو فکر یه سقفم...

mohammad گفت...

خیلی خوب بود بهنام جان. لحن شاملو داشت کلامت.