Search

در حال بارگیری...

Blog Archive

Blog Archive

About Me

عکس من
ب.زهری (ب.تکرار)
هر چه بیشتر فکر می کنم علاقه ام به مرگ بیشتر می شود...
مشاهده نمايه کامل من

دنبال كننده ها

یکشنبه ۱۹ دسامبر ۲۰۱۰

لگد های صداقت

 
چون آمدنم به من نبد روز نخست / وین رفتن بی مراد عزمیست درست /کس می نزند دمی در این  معنی راست / کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟
شده ام تکه زباله ای وسط راه عابران
هر کس لگدی حواله ام می کند تا به گوشه ای پرت شوم

آه چقدر صداقت خوب است!
لگد بزنید عابران 
...من مستحق لگد های شمایم 
لگد بزنید
حتی تو ! 
که سرد ترین شب تمام عمرمان گرمترین آغوش ها را داشتیم
 لگد بزن
اینبار به جوی پرتم کن
چنان بزن که متلاشی شوم
من مستحق متلاشی شدنم
اینقدر میخندم که دهانم گشاد شده است
لگدم بزن
لگد بزن تا باز هم بخندم
حتی تو
که خودت لگد خور بودی
لگدم بزن
بزن
چنان که متلاشی شوم
بزن/ به زن / زن / ...ن/. . .

4 نظرات:

porcupinetree_518@yahoo.com گفت...

اینقدر میخندم که دهانم گشاد شده است

نــــــه

اینقدر خندیدم که دهانم گشاد شده است

اما خوب نوشته بودی رفیق....

ب.زهری (ب.تکرار) گفت...

مرسی مهدی جان

مهتاب گفت...

دست کلماتت سنگین بود ...

ب.زهری (ب.تکرار) گفت...

کلمات در دستم
کلمات دستم
دست کلماتم...